❸ « ❷ « ❶

دیــــــــــروز » امـــــــــروز » فـــــــــــردا

کسی که دیگر شبیه من نیست ...

حالت که خوب نیست ، گریه هایت از کنترلت خارج می شوند.
نمی توانی بنویسی و گریه ات می گیرد.
از به همـ ریخته بودن اتاقت گریه ات می گیرد.
دستانت میلرزند و گریه ات می گیرد.
از خالی بودن بسته های ژلوفن گریه ات می گیرد.
وسط غذا خوردن گریه ات می گیرد.
وسط یک مقاله ی علمی گریه ات می گیرد.
وسط خیابان همـ.
ماشینت روشن نمی شود و گریه ات می گیرد.
تاکسی ها نگه نمیدارند و گریه ات می گیرد.
نارنگی ها ترش اند و گریه ات می گیرد.
کلید را فراموش میکنی و گریه ات می گیرد.
عکس هایی که میگیری تار می شوند و گریه ات می گیرد.
سیستمـ دیر بالا می اید و گریه ات می گیرد.
پیامـ هایت به دستش نمیرسد و گریه ات می گیرد.
زود ، شب می شود و گریه ات می گیرد.
دیر ، صبح می شود و گریه ات می گیرد...
حالت که خوب نیست ، نان و آبت میشود چانه لرزاندن.
آخر سر همـ از اینکه هی گریه ات میگیرد، گریه ات میگیرد...

   چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393      | 

بودن و نبودن

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩمها ﻧﮑﻦ. ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮینِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ.
ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ. ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ.ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ.ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪ ﻣﻬمـ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ. ﺁنوﻗﺖ ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨﺼﯿﺖ.

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩش ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ. ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ. ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍن ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺕ، ﺣﻔﻆ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻦ. ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ .

ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ. ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫمـ ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ.

ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ.
ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﺸمـ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ ، ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ.

   سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393      | 

بن بست بی دیوار

نمی دانیمـ بخندیمـ یا گریه کنیمـ!؟
بین « خنده » و « گریه » دیواری می کشیمـ با بهت و تا نهایت ممکن.
اینجا گاه گریه ، خنده است و خنده ، گریه ! پس همان بهتر که چشمانمان را ببندیمـ ، بخوابیمـ و خواب ببینیمـ و و نه بخندیمـ و نه گریه کنیمـ.
می خندیمـ. گریه می کنیمـ. این همـ دردیست از نوع دردهای بی دردی.
در این هوای نیمه سرد ، چغندر پخته داغ می چسبد و شلغمـ آنهمـ کنار بخاری ...

   دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393      | 

میشه نگامـ کنی

میشه نگامـ کنی
راحت شه زندگیمـ
چشمـ بر ندار ازمـ
می پاشه زندگیمـ
هر کس به جز تو رو
انکار می کنمـ
من عاشق توامـ
اقرار می کنمـ
اقرار می کنمـ...
به یاد تو هنوز
همـ سخته خواب شب
همـ خنده های روز
از تو حواسمو
هی پرت می کنمـ
با قلب ِ بی کسمـ
هی شرط می کنمـ ...
برگشتنای دیر دل بستن های زود
باور نمی کنی دست خودمـ نبود ، دست خودمـ نبود ، دست خودمـ نبود...

   پنجشنبه بیستم آذر 1393      | 

زندگی

بالا رفتن سن حتمی است؛
اما اینکه روح تو پیر شود ، بستگی به خودت دارد.
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻥ و ﻫﺮ ﻓﺼﻠﺶ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﺨﻮﺍﻥ :
ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﮐﺎﺷﺖ ﺑﺎ ﺑﻬﺎﺭ ﺑﺮﻗﺺ ،
ﺩﺭ ﻓﺼﻞ ﺩﺍﺷﺖ ﺑﺎ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﭽﺮﺥ ،
ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺑﻨﺸین ،
ﺑﺎ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺮﺳﯽ ﺑﻨﺸﯿﻦ. ﺷﺎﻫﻨﺎﻣﻪ ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻭ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﺍﺳﺘﮑﺎﻥ ﭼﺎﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﻧﻔﺲ ﮐﺸﯿﺪﻧﺖ ﺑﻨﻮﺵ.
ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻣﺒﺎﺩﺍ مبادا ...
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺳﺖ ﻧﺨﻮﺭﺩﻩ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﺬﺍﺭﯼ.

   شنبه پانزدهم آذر 1393      | 

ﺧﺪﺍﯾﺎ ...

ﺍﺯ ﺑﺪ ﮐﺮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ﺷﮑﺎﯾﺖ ﺩﺍﺷﺘمـ ﺑﻪ ﺩﺭﮔﺎﻫﺖ ...
ﺍﻣﺎ ﺷﮑﺎﯾﺘمـ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯿﮕﯿﺮمـ
ﻣﻦ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪمـ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩمـ ﮐﻪ ﺑﺪﯼ ﺭﺍ ﺧﻠﻖ ﮐﺮﺩﯼ ﺗﺎ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻪ ﺩﻟمـ ﮔﺮﻓﺖ ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎﯾﺖ ، ﻧﮕﺎهمـ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺑﺎﺷﺪ.
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯿﮑﻨمـ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻦ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾمـ.
ﻣﻌﻨﺎﯾﺶ ﺍﯾﻨﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺭﺍ ﮐﻨﺎﺭ ﺯﺩﯼ ﺗﺎ ﺧﻮﺩمـ ﺑﺎﺷمـ ﻭ ﺧﻮﺩﺕ.
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻣﻌﻨﺎ ﻧﺪﺍﺭﺩ.
ﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍمـ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻧﺪﺍﺷتمـ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﺮﺩمـ.
اگه این بنده ی گنهکار رو قابل بدونی میخواد بهت بگه : ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭمـ ؛ ﺧﺪﺍﯼ ﺧﻮﺏ ﻣﻦ...

   پنجشنبه سیزدهم آذر 1393      | 

انتخاب

توجه کردید که هر لحظه در حال انتخاب هستیمـ.
برای نماز بیدار بشمـ یا نه ؟
این لباس بپوشمـ یا نه ؟
این طرف برمـ یا نه ؟
نگاه کنمـ یا نه ؟
جواب بدمـ یا نه ؟
بخونمـ یا نه ؟
برمـ یا نه ؟ ...
کاش همه انتخابها به همین راحتی بودند. اما بعضی از انتخاب ها به قدری نفس گیر هستند که نگو.
بعضی وقتا به قدری سخته تشخیص دادن راه صحیح که عمر آدمـ کوتاه میشه. چرا که میتونند آینده رو بسازند یا ...
همیشه از خدا خواستمـ منو سرراه انتخابهای سخت و مشکل قرار نده.
هر چند توجهی نکرده و تقریبا تمامـ انتخابای من سخت بودند و همه منجر به شکست. دلمـ همـ که پاک نیست لااقل استخاره بگیرمـ و کمک بگیرمـ ازش.
اما یه جا خوندمـ که نوشته بود اگه هفت بار افتادی ، هشت بار برخیز.
به هر حال بحث انتخاب بود و عواقب آن. امیدوارمـ که سر راه انتخابهای دشوار قرار نگیرید و طوری برنامه ریزی کنید که راه پیش روی شما روشن و بدون ابهامـ باشه و بتونید به راحتی مسیر خودتون را پیدا کنید.

 

   دوشنبه دهم آذر 1393      | 

خارهای زندگی را همـ دوست بداریمـ ...

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا آمد.
خار خندید و به او گفت: سلامـ ای گل. اما جوابی نشنید ، خار رنجید ولی هیچ نگفت.
ساعتی چند گذشت ، گل چه زیبا شده بود. دست بی رحمی آمد نزدیک. گل سراسیمه از وحشت لرزید. لیک آن خار در آن دست جهید و گل از مرگ رهید.
صبح فردا که رسید خار با شبنمی از خواب پرید و گل صمیمانه به او گفت : سلامـ.

آنان که زندگی را بستری از گل سرخ می دانند ، همیشه از خار های آن شکایت می کنند. غافل از اینکه هر خار پله ای است برای در آغوش کشیدن گل سرخ ...

   جمعه هفتم آذر 1393      | 

عبـور

دوست دارمـ یک شبه
شـصت سال را سپری کنمـ ،
بعد بیایمـ و با عصایی در دست کنارِ خیابانی منتظرت شومـ ؛
تو بیایی و مرا نشناسی
دستمـ را بگیری ،
و از خیابان عبورمـ دهی.

   چهارشنبه پنجم آذر 1393      | 

سه تا نکته

اول اینکه ما آدما خودمون الکی الکی کسی رو بزرگ می کنیمـ و اون رو به توانِ n میرسونیمـ.نکنید این کار رو.

بعدشمـ اینکه ، کسی که میتونه عصبانیت بکنه ، رویِ مغز و روح و روانِ تو کنترل داره.پس مواظب باشیمـ که عصبانی نشیمـ.

و در آخر اینکه جهنمـ رو اَرزون نخریمـ ، هر چند گِرونش همـ باز ارزونه. پس بیایید که اصلا جهنمـ رو نخریمـ ...

   سه شنبه چهارم آذر 1393      | 

مطالب قدیمی‌تر