❸ « ❷ « ❶

دیـــروز » امــروز » فـــردا

حالت که خوب نیست

حالت که خوب نیست ، گریه هایت از کنترلت خارج می شوند...
نمی توانی بنویسی و گریه ات می گیرد.
از به همـ ریخته بودن اتاقت گریه ات می گیرد.
دستانت میلرزند و گریه ات می گیرد.
از این همه درد گریه ات می گیرد.
از خالی بودن بسته های ژلوفن گریه ات می گیرد.
ناگاه بدنت داغ می شود و آتش به جان می شوی و گریه ات می گیرد.
سرد می شوی و یخ میزنی و گریه ات می گیرد.
وسط غذا خوردن گریه ات می گیرد.
وسط گوش دادن آهنگ گریه ات می گیرد.
وسط خیابان همـ.
ماشینت روشن نمی شود و گریه ات می گیرد.
تاکسی ها نگه نمیدارند و گریه ات می گیرد.
کلید را فراموش میکنی و گریه ات می گیرد.
عکس هایی که میگیری تار می شوند و گریه ات می گیرد.
سیستمـ دیر بالا می آید و گریه ات می گیرد.
پیامـ هایت به دستش نمیرسد و گریه ات می گیرد.
زود ، شب می شود و گریه ات می گیرد.
دیر ، صبح می شود و گریه ات می گیرد…
حالت که خوب نیست ، نان و آبت میشود چانه لرزاندن.
آخر سر همـ از اینکه هی گریه ات میگیرد ، گریه ات میگیرد…

+  شنبه دهم مرداد ۱۳۹۴      | 

برشي کوتاه از زندگی

هوا تاریک بود و داشتمـ با ماشین آرومـ به طرف خونه میومدمـ که دیدمـ کنار خیابان یه مـرد آشنایی نشسته و در حال فروش هندوانه و خربزه و سیب و پیاز و میوه و ... بود.
اول شک کردمـ که خودشه. برگشتمـ و دیدمش. آره خودش بود. همونی که رتبه تک رقمی کنکور سالها پیش و نخبه ی علمی بود. همونی که تک پسر خونه بود و همه حسرتشو میخوردن حالا شده بود میوه فروش و در به در که کنار خیابون زندگی می کرد.
پیاده شدمـ و رفتمـ پیشش. کسی که میبایست بهترین مهندس و پژوهشگر برتر کشور می بود حالا با قیافه ای ژولیده و حالی نزار  روبرومـ ایستاده بود.
اول منو نشناخت و بعد که از قیمت میوه ها پرسیدمـ منو شناخت و به اسمـ کوچکمـ منـو صدا زد و پرید بغلمـ و کلی احوالپرسی کرد باهامـ.
سرش که خلوت تر شد از زندگیش برامـ گفت. از روزهای سختی که براش گذشته بود.
می گفت خانومش سه ساله که رفته و او رو ترک کرده . میگفت با باباش دعواش شده و از پیش اونمـ رفته. می گفت زمستان پارسال یعنی حدودا هفت ماه پیش مادر و تک خواهر جوانش در اثر گازگرفتگی فوت کردند و بخاطر همین دچار بیماری های روحی و روانی شده و خیلی حرفای دیگه ...
احساس میکردمـ که نیاز به شنیدن داره و بهش گوش می کردمـ.بعد شامـ گرفتمـ و اومدمـ پیشش و نشستیمـ با همـ خوردیمـ و کلی از خاطرات گذشته گفتیمـ به همـ...
در آخر شماره خودشو باباشو گرفتمـ و قرار شد بهش زنگ بزنمـ و صحبت کنمـ و او رو راضی کنمـ تا برگرده و آشتی کنند و در این شرایط سخت با همـ و کنار همـ باشند و برگرده مغازه پدرش.
در مورد خانومش همـ یه کارایی قراره انجامـ بدیمـ که اگه خدا بخواد برگرده سر خونه و زندگیش...
خدایا همه ی ما رو عاقبت به خیر کن.
این بود بُـرشی کوتاه از زندگی یه نفر ...

+  پنجشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۴      | 

حکایت نقطه ها

نه سه نقطه ايمـ كه يعني ادامه داريمـ ...
نه يك نقطه كه يعني تمـــامـ شده ايمـ .
دو نقطه مــانده‌ايمـ ميـان زمين و هـــوا :

+  سه شنبه ششم مرداد ۱۳۹۴      | 

امان از لحظه ها

از دست این لحظه ها گله دارمـ که برای پُر کردنشون ، چه ها که نمیکشیمـ و به چه روزهایی که نیوفتادیمـ و ...

 

+  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴      | 

فقط سه ثانیه تا آرامش

باید تمرین کنمـ. کمر همت را ببندمـ و مکث کردن را تمرین کنمـ. قبل از انجامـ هر کاری یا عملی ، سه ثانیه مکث کنمـ.مثلا تشنه امـ و لیوان آبی در دست دارمـ ، قبل از آنکه آب را بنوشمـ سه ثانیه مکث کنمـ.
کسی از من سؤالی پرسید ، سریع جوابش را نگویمـ. سه ثانیه مکث ، سپس جواب دهمـ.
خیلی خیلی گرسنه امـ ، قبل از به دهان گذاشتن هر لقمه غذا ، سه ثانیه مکث کنمـ.
در ماشین نشسته امـ و خیـلی همـ عجله دارمـ ، قبل از روشن کردن ماشین سه ثانیه مکث و بعد ماشین را روشن کنمـ.
این مکث های سه ثانیه ای باعث افزایش قدرت و صبرمـ میشود و در نتیجه باعث ماندگاری و افزون شدن انرژی مثبتمـ خواهد شد.
می خواهمـ در این کار ممارست بخرج دهمـ تا ملکه ذهنمـ شده و در حافظه امـ ثبت شود.
مهمـ ترین فایده مکث سه ثانیه برای من ، جلوگیری از بروز خشمـ و عصبانیت ست و به من ترمزی میدهد که در لحظات سخت خودمـ را کنترل کنمـ.
شمامـ تمرین و امتحان کنید و بعد خبرش رو بهمـ بدین که چطور بود لطفا حتما ...

+  یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۴      | 

سوالات جالبی که اپـل در مصاحبه استخدامی می پرسد

شرکت اپل به عنوان یکی از چالش‌برانگیزترین و هیجان انگیزترین محل‌های کاری شناخته شده است. بنابراین تعجبی ندارد اگر بفهمیدکه به دست آوردن یک شغل در آنجا کار راحتی نیست. اپل، مثل گوگل و دیگر شرکت‌های بزرگ، سوالاتی تکنیکی بر پایه تجربه کاری پیشین شما و چند معمای دشوار می‌پرسد. ما نوشته‌های اخیر سایت کاریابی گلس‌در را بررسی کردیم و از آن بعضی از سخت‌ترین سوالات مصاحبه‌ای را که از کاندیداها پرسیده شده، پیدا کردیم.


ادامه مطلب
+  شنبه سوم مرداد ۱۳۹۴      | 

خودت باش و خدایت

چه فرقی میکند که آدمـ ها چه فکری درباره ی تو خواهند داشت.
مهمـ خــدایت است که قبولت داشته باشد...

+  پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴      | 

انرژی بخش ترین فکر و حرف

الان جاتون خالی دارمـ یک قره قوروت ترش ترش ترش میخورمـ که نگو و نپرس.
لطفا 10 ثانیه فقط 10 ثانیه روی قره قوروت ترش توجه کنید.
ببینید دهانتون پر از آب میشه.
این مثال رو زدمـ که عرض کنمـ چطور با ده ثانیه فکر کردن به قره قوروت ترش اینقدر سریع بدن ما واکنش نشون میده. اونوقت اگر شما ده دقیقه و ده ساعت و ده روز و ده سال اگه به یک چیز منفی توجه کنی ببین چه تاثیرات ویرانگری روی سیستمـ وجود شما میگذاره و برعکسش همـ همینطوره که شما اگه ده ثانیه و ده دقیقه و ده روز و ده سال به یک چیز خوب فکر کنی ببین چه واکنشهای زیبایی توی زندگیتون به وجود میاد.
مثال قره قوروت رو همیشه یادت باشه. تا افکار منفی اومد توی سرت بدون که اگه تا 17 ثانیه ادامه شون بدی دیگه داری با دست خودت تیشه به ریشه ی زندگیت میزنی.
برای همین یک سوال بسیار زیبا طراحی کردمـ که خیلی خوبه که دائما از خودمون بپرسیمـ :
انرژی بخش ترین فکری که باید بکنمـ چیه ؟
انرژی بخش ترین حرف هایی که باید بزنمـ چیه ؟

 

+  پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴      | 

حس خوب همین لحظه

یه پتـوی لطیف 
خواب و بیداری زیر باد خنک کولر
به همراه مرد عروسکیمـ و اسباب بازی هامـ و ...
تماشای کارتون باب اسفنجی
بیخیال هر چی غمـ و غصه است
اصن همه ی مشکلات برن به درک
مهمـ حس خوبِ همین لحظه است ...

 

+  چهارشنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۴      | 

عذاب

رو به تو سجده می کنمـ دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست
به هر طرف نظر کنمـ نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترمـ کنی
زخمـ نمی زنی به من که مبتلاترمـ کنی
از همه توبه می کنمـ بلکه تو باورمـ کنی
قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمامـ پرسه های من کنار تو سلوک شد
عذاب می کشمـ ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست...

+  سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴      | 

مطالب قدیمی‌تر