❸ « ❷ « ❶

دیــــــــــروز » امـــــــــروز » فـــــــــــردا

صادقانه زندگی کنید...

نگذارید گوشهایتان گواه چیزی باشد که چشمهایتان ندیده ،
نگذارید زبانتان چیزی را بگوید که قلبتان باور نکرده.
صادقانه زندگی کنید.
ما موجودات خاکی نیستیمـ که به بهشت میرویمـ. ما موجودات بهشتی هستیمـ که از خاک سر برآورده ایمـ...

استادالهی قمشه ای

 
   شنبه چهارم بهمن 1393      | 

دوست خوب

دوست خوب غمـ ها را از بین نمی برد اما کمک میکند با وجود غمـ ها محکمـ بایستیمـ.
درست مثل چتر خوب که باران را متوقف نمیکند اما کمک میکند آسوده زیر باران بایستیمـ.

   چهارشنبه یکم بهمن 1393      | 

جهان سومـ

جهان سومـ به تعبیر من جایی است که ...
در آنیمـ ؛ تو و من با همـ یا بدون همـ ،
ایستاده نشسته یا خوابیده ایمـ در کنار همـ یا جدا از همـ ،
نفس می کشیمـ از برای همـ یا بدون توجه همـ ،
مشغله داریمـ در راه همـ یا از همـ ،
می جنگیمـ با همـ یا برای همـ ،
روایت آخر ما این جاست که
بدون همـ ، جدا از همـ و بدون توجه به همیمـ ، همـ چنان...

 

   دوشنبه بیست و نهم دی 1393      | 

تکرار آرامش

ﯾﻪ ﺭﻭﺯهاﯾﯽ ﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻥ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺧﺎﺻﯽ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻪ. ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯها میگیمـ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ و ﺧﺴﺘﻪ ﮐﻨﻨﺪﻩ.
ﻭﻟﯽ ﺣﻮﺍﺳﻤﻮﻥ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﯿﺘﻮﻧﺴﺖ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﯼ ﺑﺪى تو همین روزها بیفته که روزى صد بار دعا کنى کاش همون روزها تکرار بشن.

ﺧﺪﺍﯾـا ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺭﻭﺯهاﯼ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ اما بى مصیبت هزار بار ﺷﮑر...

   دوشنبه بیست و نهم دی 1393      | 

بعضی ها

بعضی ها آرامش مطلقند.
لبخندشان ، تلالو برق چشمانشان ، صدای آرامشان ، اصل کارِ تپشِ قلبشان ... یک آرامش مطلق است.
انگار یک دنیا آرامش را به رگ و ریشه ات تزریق میکنند و آنقدر عزیزند ، آنقدر بکرند ، که دلت نمی آید حتی یک خار کوچک همـ به انگشتشان بخورد.
میترسی تمامـ شوند. نباشند و تو بمانی و یک دنیا حسرت.
بعضی ها بودنشان ، همین ساده بودنشان ، همین نفس کشیدنشان ، یک عالمه لبخند می نشاند روی لب...

   یکشنبه بیست و هشتم دی 1393      | 

جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای...

برای با تو بودنمـ راه ستاره رفته امـ
هر سفر ثانیه را من به شماره رفته امـ
هزار پنجره نگاه در انتظار ساختمـ
روح غرور مرده را در اشک خود شناخته امـ
جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای
زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای
اسم مرا صدا بزن به قصه دعوتمـ بکن
بخواب روی شانه ات بیا بد عادتمـ بکن
مرا به خلوتت ببر جان بده به نگاه من
ببوس تا پاک شود در عشق تو گناه من
شبانه با نگاه تو رنگ سپیده میشومـ
گل از تماشای رخت چه آبدیده میشود
پیش شراب چشمـ تو باده کنار میرود
سری که گرمـ عشق توست به سمت دار میرود
جان جوانی مرا پیر ترانه کرده ای
زبان احساس مرا تو عاشقانه کرده ای...

   شنبه بیست و هفتم دی 1393      | 

مهربانی

مهربان بودن مهمترین قسمت انسان بودن است. این دل انسان است که او را سعادتمند و ثروتمند می کند. انسان با آنچه که هست ثروتمند است ٬ نه با آنچه که دارد.

آرامش سهمـ کسانی است که بی منت می بخشند بی کینه می خندند و در نهایت با سخاوت محبتشان را اکرامـ می کنند.

   شنبه بیست و هفتم دی 1393      | 

زندگی کوتاست...

هر از گــاهی با خواهرت شوخی کن ، دستش بنداز ، بغلش کن. برو پشت در قایمـ شو و بترسونش.
داداشتو محکمـ بزن به سَر شونش و هواشو داشته باش.
مامانتو قلقلک بده تا از خنده نتونه حرف بزنه. کاری کن پیش دوستاش پُزتو بده و کیف کُنه از داشتنت.
پسرتو بغل کن ، چاییشو تو بده دستش ، بگو برات از تجربه هاش بگه ، بشین پای حرفش ، درد دلش...
دوستت اگه تنهاست ، اگه غمـ داره تو دلش ، اگه میبینی زل زده به مانیتورش و هر از گاهی میخنده ، از اون تلخاش ، تو هواشو داشته باش ، تو تنهاش نذار...
باور کن روزی هــــــــزار بار میمیره کسی که فکر میکنه برای کسی مهمـ نیست...
هوایِ همو داشته باشیمـ
شاید بهــــــتر بشه...
شاید یه روز دیگه وقت نباشه ، اون شخص نباشه ، دیدنش آرزوت بشه.
وقت کمه ، زندگی کوتاست ، خیلی کوتاه ...

   چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393      | 

تفاوت

چند وقت پیش ﯾﻜﯽ ﺍﺯ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻝ ﺳﻪ ﻫﺰﺍﺭ میلیارد و اون یکی دوازده هزار ﻣﯿﻠﯿﺎﺭﺩ تومن ﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﺭﻓﺖ ؛ و ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ.
سی ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ، ﭘﺸﺖ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﻣﯿﻦ ، ﭼﻨﺪ ﻧﻔﺮ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻣﻌﺒﺮ ﺑﺎﺯ ﻛﻨﻨﺪ ؛ یکیشون ﭼﻨﺪ ﻗﺪمـ ﻛﻪ ﺭﻓﺖ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﻓﻜﺮ ﻛﺮﺩمـ ﺗﺮﺳﯿﺪﻩ. پوﺗﯿﻦ ﻫﺎﺵ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﺗﺪﺍﺭﻛﺎﺕ ﮔﺮﻓﺘمـ ؛ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻤﺎﻟﻪ ﺑﻌﺪ ﭘﺎﺑﺮﻫﻨﻪ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﻧﮕﺸﺖ...

   چهارشنبه بیست و چهارم دی 1393      | 

برای ما که گذشت ولی...

برای ما که گذشت رسیدن به آرزوهایمان ولی از این به بعد یاد گرفتمـ موقعی که دلمـ آسمونی شد دیگر چشمانمـ را نبندمـ برای آرزو کردن...
برای ما که گذشت رسیدن به آرزوهایمان اما کنون گودالی میکَنمـ و ای کاش ها و آرزوهایمـ را در آن می گذارمـ و روی آنها از گل میپوشانمـ و سنگی بر آنها میگذارمـ تا یادمـ نرود اینجا گودال آرزوهای من است.
برای ما که گذشت رسیدن به آرزوهایمان ولی به طرف آنها میرومـ و می گویمـ آماده امـ. میشنومـ آمال و آرزوهایشان را و همزمان آستینمـ را بالا می زنمـ برای رسیدن آنها به آنها.
برای ما که گذشت ولی شاید تماشای رسیدن آنها به آرزوهایشان مرحمی باشد برای بغض نکردنمـ موقعی که نگاه میکنمـ به آن دوردست ها به سنگ گودال آرزوهایمـ.
برای ما که گذشت ولی شاید روزگار و گذر زمان ، آن سنگ را نیز بپوشاند و از یادمـ ببرد که چه میخواستمـ ، که بودمـ ، کجا بودمـ ، برای کی بودمـ و اصلا چرا بودمـ.
برای ما که گذشت ولی چه خوب شد که گذشت ...

   سه شنبه شانزدهم دی 1393      | 

مطالب قدیمی‌تر